ی یکه‌سوار شرف، ای مردتر از مرد!

ای یکه‌سوار شرف، ای مردتر از مرد! 
بالایی من! روح تو در خاک چه می‌کرد؟

می‌گفت برو، عشق چنین گفت که بشتاب 
می‌گفت بمان، عقل چنین گفت که برگرد

دیروز یکی بودیم با هم، ولی امروز 
تو نورتر از نوری و من گرد تر از گرد

یک روز اگر از من و عشق تو بپرسند 
پیغمبرتان کیست، بگو درد، بگو درد

ای سرخ‌تر از سرخ! بخوان سبزتر از سبز 
آن سوی، درختان همه زردند، همه زرد

ای دست و زبان شهدا، هیچ زبانی 
چون حنجره‌ات داغ مرا تازه نمی‌کرد

علیرضا قزوه

/ 0 نظر / 65 بازدید