کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم !

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم !
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم
خانه ی متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی ناگریز از ابرهای عابرم
چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم
گرچه یک لحظه ست از ظاهر به باطن رفتنم
چند صد سال است راه از باطنم تا ظاهرم
خلق می گویند : ابری تیره در پیرا هنی ست
شاید ایشان راست می گویند ، شاید شاعرم
《صبر》 درمان من است از تلخ و شیرینش چه باک ؟!
هر چه باشد ناگزیرم ، هر چه باشد حاضرم ...
فاضل نظری
/ 1 نظر / 87 بازدید
فاطمه

عالی....