نگاهی را که آهو در دل صحرا می اندازد

نگاهی را که آهو در دل صحرا می اندازد
خطا هم رفته باشد شیر را از پا می اندازد
مرام باغبان این است، بین باغ می گردد
درختانی که خیلی دوست دارد را می اندازد
منم، من، نوح پیغمبر، اولو العزمی که در توفان
عزیزان خودش را نیز در دریا می اندازد
تو از نسل پری هایی و شاید آخری هایی
و آدم را غرورت یاد آدم ها می اندازد
و من هر صبح می بینم که شب در خانه ام بودی
تنت چون عطر از هرجا که رفتی جا می اندازد
تو در چشمم نشستی و من از چشم تو افتادم
زمانه هرکسی را می برد بالا، می اندازد
خدا چون خوب می داند در آغوش تو می میرم
تمام جاده هایش را میان ما می اندازد .
.
من و معشوق و دل هستیم، مور و دانه و دیوار
نشستم تا ببینم می رساند، یا می اندازد
محمد زارعی
/ 0 نظر / 42 بازدید