ز هر طرف مه رخساره ات به جلوه گری است

ز هر طرف مه رخساره ات به جلوه گری است
خموش باد نگاهی که ناظر دگری است
دو صد مسیح نفس مانده واله و مبهوت
که در فضای شفا خانه ات عجب اثری است
اگر به اشک غمت شست و شو کند ابلیس
خدا گواست که از هر گنه به حشر بری است
کنم به تاجوران ناز از غلامی تو
که نوکری در این خانه فوق تاجوری است
اگر تو جلوه نمایی به وقت دادن جان
به عمر افضل ساعات بنده محتضری است
به دهر هر خبری هست زیر پرچم توست
اگر کسی در دیگر زند ز بی خبری است
سزد تمام بخوانم نماز در حرمت
که حائر توأم ای شاه خانۀ پدری است
ز عمر نوح فزون تر دهند اگر کس را
به هرزه می رود ار بی غم رخت سپری است
هزار سال ز سر دادنت گذشت و فلک
هنوز هم به عزای تو گرم نوحه گری است
صف جزا نفسی خنده از لبش نرود
“رحیق” آن که دمی در غم حسین گریست
 
/ 0 نظر / 344 بازدید