آن قدر سمت گنه رفتم و تحقیر شدم

آن قدر سمت گنه رفتم و تحقیر شدم 

من به جان خودت از جان خودم سیر شدم

     

نفس اماره مرا خوار و ذلیلم کرده 

خیلی از دست خودم نادم و دلگیر شدم 

 

گرچه ظرف نمک یار شکستم، اما 

باز هم بر سر این سفره نمک گیر شدم 

 

میگذشتم شبی از تکیه، صدا می آمد

 با همان گوشه چشم تو زمینگیر شدم

 

چشم وا کردم و دیدم که شب تاسوعاست! 

 این چنین بود که با زلف تو درگیر شدم

 

گرچه کلب در این خانه شرف داشت به من! 

ولی انگار که من هم غل و زنجیر شدم

 

تا که سنگینی بار گنهم کم بشود ...

نهمین روز به عشق تو علم گیرشدم 

 

گوش کن حافظ دلخسته کمی حرف مرا 

 بهر این بیت، غزل گفتم و پیگیر شدم :  

 

(بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین 

من نشستم به لب علقمه و پیر شدم)

مذهبی

/ 0 نظر / 8 بازدید