جز نفسی که از غمت ، سینه پر اه میکنم

جز نفسی که از غمت، سینه پر آه می‌کنم

هر نفسی که می‌کشم، عمر تباه می‌کنم

 

نیست به غیر مهر تو، مایۀ رو سپیدیم

من که ز کار زشت خود، نامه سیاه می‌کنم

 

گرچه منم سیاهی لشگر پر شکوه تو

تا تو نگاه می‌کنی، کار سپاه می‌کنم 

 

گر ندهی پناه جز عاشق پاک خویش را

پس به که روی آورم، من که گناه می‌کنم؟

 

رحمت واسعه تویی، نعمت دائمه تویی

عاقبت ای امید من، سوی تو راه می‌کنم

 

... منظر چشم من بود، نقشۀ کربلای تو

سیر نمی‌شوم از آن، هر چه نگاه می‌کنم

 

حسان

/ 1 نظر / 176 بازدید