من بی دل آمدم که تو دلدار من شوی

غمدیده آمدم که تو غمخوار من شوی

 

شادم که در حریم تو افتاده بار من

آیا شود ز لطف خریدار من شوی ؟

 

خود را ز راه دور کشاندم به کوی تو

دلخسته آمدم که مددکار من شوی

 

هر طور راحتی ، بزن ، اما نمی روم

این بار آمدم که فقط یار من شوی

 

من ورشکسته گنهم می شود؟ شبی

یوسف شوی و گرمی بازار من شوی؟

 

عمرم به باد رفته به داد دلم برس

من آمدم که مونس من یار من شوی

 

آقاییم همیشه ز سلطانی شماست

یک عمر نوکرم که تو سالار من شوی

 

خوانم میان صحن تو تا روضه ی حسین

گویا که از وفا تو گرفتار من شوی

 

پیچیده باز در حرم تو صدای من

دست شماست روزی کرب و بلای من

قاسم نعمتی