از این سوی خراسان  بلکه  تا  آن ســـوی کنگاور

چه طرفی بسته ام ای دوست از این نام ننگ آور ؟

اگر سنجاق مویت وا شود از دست خواهم رفت

کـــه سربازی چه خواهد کرد با انبــــوه جنگاور؟

دلم را پیشتر از این به کف آورده ای؛ حالا

زلیخایی کن و پیراهنم را هم به چنگ آور

به دست آور دل آن شاه ترســـو را به ترفندی

به لبخندی سر این شیخ ترسا را به سنگ آور

به  استقبال  شعـــر  تازه ام  بند  قبا بگشا

مرا از این جهان بی سر و سامان به تنگ آور

فراموشی در این شیشه ست، خاموشی در آن شیشه

شرابت  هوشیـــارم  می کنـد  قدری  شرنگ  آور

علیرضا بدیع