زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست

جانم بگیرو صحبت جانانه ام ببخش ، یارا
که از جان شکیب هست وز جانان شکیب نیست

گمگشته ی دیار محبت کجا رفت
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست

عاشق منم که یار به حالم نظرنکرد
ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست

هوشنگ ابتهاج