نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی 
گر چه او کرد دل از سنگ تو تقصیر نکردی 

شرمسار توام ای دیده ازین گریه‌ی خونین 
که شدی کور و تماشای رخش سیر نکردی 

ای اجل گر سر آن زلف درازم به کف افتد 
وعده هم گر به قیامت بنهی دیر نکردی 

وای از دست تو ای شیوه‌ی عاشق‌کش جانان 
که تو فرمان قضا بودی و تغییر نکردی 

مشکل از گیر تو جان در برم ای ناصح عاقل 
که تو در حلقه‌ی زنجیر جنون گیر نکردی 

عشق همدست به تقدیر شد و کار مرا ساخت 
برو ای عقل که کاری تو به تدبیر نکردی

شهریار