مفعول و مفاعیل ِ دل بی سر و سامان
مستفعل مستفعل این شعر پریشان

بانوی مرا از غزل آکنده که هستی؟
در جان فضا عطرِ پراکنده که هستی؟

از «رابعه» آیا متولد شده‌ای یا
با چنگ تو را «رودکی» آورده به دنیا؟

درباری «محمود»ی یا ساکن «یُمگان»
در باده‌‌ی مستانی یا جامه‌ی عرفان

اسطوره‌ی فردوسی در پای تو مقهور
«هفتاد من ِ مثنوی» از وصف تو معذور

ای شعر تر از شعر تر از شعر تر از شعر
من با خبر از عشق شدم بی‌خبر از شعر

دست تو در این شهر بر این خاک نشاندم
تا قونیه تا بلخ چرا ریشه دواندم؟

آرام غزل مثنوی شور و جنون شد
این شعر شرابی است که آغشته به خون شد

برگرد غزل بلکه گلم بشکفد از گل
لا حول و لا قوه الا بتغزل

مهدی فرجی