زیبای من چو بوی گل از راه می‌رسد
چون مژده طلایی دلخواه می‌رسد

از انتظار آمدنش خسته چون شدم
تا می‌روم که شب شوم آن ماه می‌رسد

ای دل صبور باش که زیبا صبور نیست
تا تن زدی به دوری‌اش از راه می‌رسد

بی‌طاقتی مکن که اگر عمر اجازه داد
آن قسمت پری‌شده ناگاه می‌رسد

کاری که اسم اعظم امید می‌کند
تیر نظر به دست نظرگاه می‌رسد

گل می‌دهد به دست من امید تا مرا
پای نفس به گلکده آه می‌رسد

چشمم اگر ادامه دهد کار گریه را
آب حیات من به لب چاه می‌رسد

قادر طهماسبی